• براي من اي مهربان چراغ بيار : پيش از پيوند 1 . من فكر مي كردم كه بديعه خانم همه چيز را براي تو گفته و5 روز بيشتر باقي نمانده و ما نمي توانيم آن همه كار را. .
نامه ي شماره
پ
تمام وقت خواب مامانم را گرفته ام و با او صحبت كرده ام و مي خواهم بگويم كه نتيجه كاملا رضايت بخش
است آن نامه را من صبح نوشتم و اين را عصر مي نويسم و ان شائ الله فردا صبح هر دو را به پست مي اندازم
ولي بين نامه ي صبح و عصر من تا اندازه اي اختلاف است زيرا صبح اميدوار نبودم ولي حالا كه عصر است
كاملا اميدوارم كه مي توانم تو را داشته باشم
پرويزم من با مامانم راجع به تو خيلي صحبت كردم و حالا مي خواهم بگويم كه مامان با من و تو تا اندازه
اي هم عقيده شده است دلايل مخالفت تو را با شرط ها و با مقدار مهر شرح دادم و او را كاملا متقاعد كرده
ام فقط چيزي كه مانده همين موضوع برگزاري مجلس عقد است بگذار براي تو حساب كنم تا ببيمي چه قدر
2 رويز محبوبم مي داني چرا مجبور شدم دو مرتبه اين نامه را براي تو بنويسم چون قهر ظهر يك ساعت.
بايد خرج كني و به چه قدر پول احتياج داري پرويز من لباس عروسيم را مي خواهم خودم بدوزم به اين دليل
كه خياط ها اولا نمي توانند آن طور كه من ميل دارم لباسم را از آب دربياورند و ديگر اين كه پولي را كه مي
خواهيم به خياط بدهيم و مسلما
چيزهاي ضروري تر مي رسانيم پس قيمت لباس فكر نمي كنم از
خرج مجلس عقد يعني ميوه و شيريني و از اين حرف ها
در اينجا ميل تو را رعايت مي كنم
روي هم مي شود حدكثر
تو بايد اين مقدار را تهيه كني اگر هم نمي تواني بگو تا يك قدري تجديد نظر بكنم و چيزهاي تقريبا غير
ضروري را كنار بگذارم تا مطابث ميل تو بشود عقيده ان را در اين باره برايم بنويس راستي مي خواهم بگويم
كه پدرم امروز يا فردا حتما مي ايد من اين موضوع را صبح نمي دانستم ولي مامانم به من گفت تو نامه اي را كه
مي خواهي براي او بنويسي بنويس و بده به خود من و من به موقع به پدرم مي رسانم و ضمنا مامانم هم قول داده
است كه به محض آمدن او صحبت تو را پيش بكشد و هر طور شده رضايتش را جلب كند مطمئنم كه راضي
است اما پروزي مضمون نامه ي تو بايد طوري باشد تقريبا صورت اجازه براي عقد كردن باشد مثلا بنويسي
چون من از لحاظ مادي آمادگي دارم و به علاوه وضع اخير برايم غير قابل تحمل است خواهش مي كنم اجازه
دهيد زودتر اين كار خاتمه پيدا كند و اين را هم بنويس كه اگر فعلا من از لحاظ سني هنوز آماده نيستم تو
حاضري اين مانع را رفع كني و بعد وقت هم بخواه، مي خواهم يك طوري باشد كه او ديگر فرصت ايراد گرفتن
نداشته باشد فكر مي كنم وضع ما حالا ديگر كاملا روشن شده باشد امشب دعا خواهم كرد و آن قدر از خدا
موفقيت تو را در اين امر خواستار مي شوم كه خدا دلش به حال من بسوزد و بيشتر از اين در انتظارم باقي
نگذارد تو هم دعا كن به خدا خيلي خوب است من كه هميشه از خدا كمك مي خواهم تو هم همين طور باش مي
دانم كه موفق خواهي شد
خداحافظ تو
فروغ
براي من اي مهربان چراغ بيار 100 تا 200 تومان مي شود توي صندوق پس انداز مي گذاريم و يا بع مصرف100 تومان بيشتر بشود 200 تا 250 تومان هم(البته اگر زياد باش تو بايد به من تذكر بدهي و من) و ديگر 100 تا 150 تومان هم خرج هاي متفرقه كه اتفاقي پيش مي ايد پس500 تومان ه من برايت همان روز اول معين كردم و حداقل 400 تومان و حالا پرويزم.نامه ي شماره
پرويز محبوبم
من نمي دانم چه طور از گناه خودم عذر بخواهم اين بدترين كاري بود كه من تا به حال مرتكب شده ام ولي
تقصير من هم نيست
شديم در خانه بمانيم
اميدوارم مورد عفو تو واقع شوم
تو آنها را بشنوي ولي متأسفانه نشد
هاي ما چه كساني بودند و چرا ما نتوانستيم بياييم
خداحافظ تو
فروغ
پاسخ پرويز شاپور در حاشيه ي نامه
تو را دختر باارزشي مي دانم ولي اصولا نسبت به جنس مخالف نظر خوبي ندارن نمي توانم باور كنم كه در
نزد شماها حقيقتي يافت شود و اگر هم يافت شود مطمئن هستم بسيار ناقابل و ناچيز است زيرا آنچه زندگي به
من آموخته و آنچه تجربه بر من ثابت كرده است تماما دلالت بر صحت اين مدعا دارد لذا تا هنگامي كه خلاف
اين اصل مسلم ثابت نگردد حاضر نيستم از عقيده ي خود دست بكشم مثلا بين محبوبي كه تو مرا خطاب مي
كني و من تو را مي خوانم خيلي فرق قائل هستم يكي را قرين حقيقت و ديگري را بعيد از حقيقت جستجو مي
كنم اين است ايده ي من و در اين باره جز اين كه خلاف آن را تو عملا به من ثابت نمايي
پرويز شاپور
3 : . در آخرين لحظه اي كه مي خواستم با مامانم به نزد تو بيايم برايمان مهمان رسيد و ناچار. من يك دنيا از تو معذرت مي خواهم مي دانم كه خيلي در انتظار مانده اي مرا ببخش. مي خواستم مطالبي را به تو بگويم كه واجب بود پيش از رفتن به ملاقات پدرم براي من اي مهربان چراغ بيار . اين كاغذ را به وسيله ي فريدون فرستادم. او به تو مي گويد كه مهمان. : .1329/3/
شب به خير
شب دوشنبه 22نامه ي شماره
پرويز محبوبم
من اين را در حالي كه يك دنيا غم و رنج به روحم فشار مي آورد براي تو مي نويسم من از ديروز تا به
حال اشك ريخته ام چاره اي هم غير از گريه كردن ندارم
ما در دنيا وجود ندارد دروغ نگفته ام اينها فقط مترصدند تا وضعي پيش بيايد و آنها بتوانند مقاصد پليد
خودشان را اجرا كنند و بين دو نفر تفرقه و جدايي بيندازند و اساس سعادت ها را در هم ريزند من از آنها
به علت وجود همين اخلاق زشت هميشه متنفر و گريزان بوده ام و مي دانستم كه بالاخره نيش آنها به ما هم
زده خواهد شد و آنها باعث رنج كشيدن من و تو مي شوند
پريروز كه نواب خانم با بچه هايش به منزل ما آمدند مطالبي از تو و مادرت به مامانم گفتند كه او را كاملا
نسبت به تو بدبين ساخته و مرا مجبور كرده اند كه تا به حال گريه كنم
اين مطالب كاري ندارم فقط براي اين گريه مي كنم كه اين گفته طوري در مادرم تأثير نموده كه ديروز به من
«.
4 ... . پرويز... اگر بگويم كه بدتر و بداخلاق تر از فاميل. . پروزيم... من به راست و دروغ بودن فروغ يا بايد مادر پرويز راضي شود يا من تو را به او نمي دهم » گفت
پرويز
ببين چه حرف عجيبي به من مي زنند به من مي گويند كه تو رافراموش كنم اين براي من غير مقدور است من تو
را با يك دنيا اميد و آرزو دوست دارم من فقط براي اين زنده ام كه با تو زندگي كنم تو براي من به منزله ي
جان عزيز شده اي من تو را از صميم قلب دوست دارم
مادرم گفته اند كه او با همه ي مهرباني و محبتي كه نسبت به تو داشت يك باره تغيير عقيده داده و اين حرف
ها را مي زند
نويسم
به مامانم گفته اند كه مادر تو با اين زناشويي مخالف است و وقتي فهميده است من و تو مي خواهيم با
يكديگر ازدواج كنيم به قول نواب خانم غش كرده و تو را نفرين نموده است چون تو دختري را
دوست داري و مدتي پيش او را به شوهر داده اند و حالا او طلاق گرفته و در انتظار ازدواج با تو به سر مي
برد
فكر نمي كنم كه ديگر اثري از عشق گذشته در قلب تو وجود داشته باشد اما پرويز اگر اين طور نيست و تو
مي تواني در كنار او خوشبخت شوي من حرفي ندارم تو را فراموش مي كنم ولي مطمئن باش كه اين فراموشي
به قيمت جان من تمام مي شود زيرا من وقتي بميرم آن وقت توي مي تواني به راستي باور كني كه ديگر
فراموشت كرده ام
من بدون تو حتي يك لحظه هم نمي توانم زندگي كنم من تو را حالا بيش از هميشه دوست دارم و احساس
مي كنم كه به جز تو هيچ كس ديگر را نمي توانم دوست داشته باشم
همه چيز آگاه شوم زودتر به پيش پدرم بيا و در گرفتن جواب پايداري كن من خيلي رنج مي برم و مطمئنم اگر
دو روز ديگر هم همين طور غصه بخورم ديگر چيزي از وجودم به جز عشق تو باقي نخواهد ماند
منتظر تو هستم سعي كن موافقت مادرت را به هر نحوي شده جلب كني من به پدرم اطمينان كامل دارم و مي
دانم كه به اين موضوع هاي كوچك اهميت نمي دهد ولي تنها مادرم هست كه شرط ازدواج ما را رضايت مادر
تو قرار داده و تو مي تواني با منطق قوي خودت او را هم متقاعد كني
همسر تو خواهم شد و اين حوادث در محبت ما كوچك ترين خللي وارد نخواهد كرد پرويز مادر تو چرا مرا
دوست ندارد مگر من به او چه بدي كرده ام من نمي توانم باور كنم كه مادر تو تا اين حد مانع سعادت تو مي
باشد
پرويز من
خاطره ي شيرين آخرين شبي كه با هم به سينما رفته بوديم در روح من باقي مانده و من گهگاه با به ياد آوردن
تو و صحبت هاي تو همه ي رنج ها و غم هاين را فراموش مي كنم و براي يك لحظه ي كوتاه خودم را خوشبخت
مي يابم كاش آن شب ها تجديد شود و ما بتوانيم در كنار هم زندگي سعادتمندانه اي تشكيل دهيم
پرويز
براي من اي مهربان چراغ بيار ... اين حرف مرا آتش زد و مي خواستم فرياد بكشم اما فقط گريه كردم مي دانم كه خيلي بدبختم. پس حق دارم گريه كنم. ببين آنها چه حرفهايي به. پرويز محبوبم. من فقط قسمتي از مطالب گفته شده را توانستم بفهمم و حالا آن را براي تو مي. 8 سال است. پرويزم... من نمي توانم از ريزش اشكم جلوگيري كنم اين ها باوركردني نيست يا اگر هم راست باشد من. . پرويزم... من بايد تو را ببينم و شخصا از. من فقط. پرويز من احساس مي كنم كه بالاخره. ... فراموش نكن كه من نمي توانم تو را فراموش كنم اين به منزله ي حكم مرگ من است هنوز.
بخش يكم
نامه ي شماره
پرويز حتما منتظر جواب نامه ات هستي
ديگر احتياجي به تكرار آن نيست ولي از طرف ديگر هم فكر اين كه شايد تو هنوز نمي داني من چه تصميمي
در مقابل آن خواهش تو اتخاذ كرده ام مرا راحت نمي گذارد من نامه ي تو را خواندم درست است كه از تو
چنين انتظاري نداشتم ولي باز هم به خاطر تو آن را مي پذيرم و ديگران را هم راضي كرده ام از آن جهت
خيالت راحت باشد تو در تلفن به من گفتي كه بايد روز مورد نظر حتما جمعه باشد بسيار خوب اگر تصميم
گرفته اي پس بايد زودتر اقدام كني چون تا روز جمعه
در ظرف مدت كوتاهي انجام دهيم اين جواب من است
موافق موافق منتظر اقدام تو هستيم
خداحافظ فروغ
نظرات شما عزیزان:
پاسخ:ممنونم لينک شدي